 |
|
تبليغات :
|

|
|
|
اخبار هم آواز در سايت شما :
|

برای دريافت كد جهت نمايش لينك ها و جديدترين اخبار هم آواز در وب سايت يا وبلاگ خودتان لطفا اينجا كليك نمائيد |
|
|
آمار بازديد از سايت :
|
بازديدهاي اخير:
سال:
| • 2006: |
22,136 | | • 2007: |
315,379 | | • 2008: |
2,169,763 | | • 2009: |
4,574,555 | | • 2010: |
5,931,999 | | • 2011: |
9,245,801 | | • 2012: |
829,585 | | • جمع كل: |
23,057,137 |
ميانگين:
| • هر ساعت: | 782 |
| • روزانه: |
18,766 |
| • ماهانه: |
570,801 |
| • سالانه: |
6,849,538 |
|
|
|
Who's Online :
|
در حال حاضر 180 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .
خوش آمدید ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید . |
|
|  |
هم آواز News : گفتوگو با اعضای گروه موسیقی «دنگ شو»
ارسال شده بوسیله admin در مورخه : دوشنبه، 11 شهریور ماه ، 1387 ساعت : 16:13 (1512 مشاهده)
|
|
گروه موسیقی «دنگ شو»، با اینکه تا به حال آلبوم موسیقی منتشر نکرده است، بین هنرمندان و خصوصا اهل سینما، گروهی شناخته شده است گروهی جوان که در جشنوارههای سینمایی مثل افتتاحیه و اختتامیه جشنواره فیلم فجر اجرا داشتهاند و به خاطر سبک خاص موسیقیشان به آنها توجه شده است. تلفیق سازهای ایرانی مثل تنبک با پیانو و ساکسیفون، اجرای دوباره تصنیفهای خاطرهانگیز و قدیمی ایرانی با تنظیم تازه و آواز ایرانی ویژگیهای آثار دنگ شو است. گروه موسیقی دنگ شو چندی پیش به نفع کودکان سرطانی، به مدت سه شب در موسسه محک کنسرتی اجرا کردند که به همین مناسبت با طاها پارسا شجاعنوری (سرپرست گروه و نوازنده ساکسیفون)، رضا شجاعنوری (نوازنده پیانو) و امید نعمتی (خواننده) درباره موسیقی دنگشو و کنسرت این گروه در محک گفتوگو کردیم.
موسیقی دنگشو سبک خاصی دارد. اسم سبک خودتان را چه میگذارید و اصلاً چه تعریفی از سبک موسیقی «دنگ شو» دارید؟ طاها: این سوالی است که من هنوز دارم به آن فکر میکنم و به دنبال جوابی برای آن میگردم و هنوز دوست ندارم که به سبکهایی که وجود دارد تن بدهم. مثلاً جاز تلفیقی و هنوز میخوانم و با آدمهای مختلف گپ میزنم تا ببینم که ما میتوانیم در دستهبندی این سبک قرار بگیریم یا نه. چون نه با تعاریفی علمی که وجود دارد من هنوز نمیتوانم آن اسم را برای سبک دنگ شو بگذارم و نه حسام این تعریف را از موسیقیمان میدهد. رضا: الان گروههای جاز تلفیقی، ۱۲۰ میزان جاز هستند، بعد ۴ میزان وسط آن چهارگاه ایرانی میزنند و به خاطر همین ۴ میزان میگویند جاز تلفیقی هستیم. از آن طرف گروههای سنتی هم هستند که تار و سه تار دارند و وسط موسیقیشان ۲ میزان گام بلوز میزنند ولی خب، دنگ شو اینطور نیست! یعنی یکجور موسیقی تلفیقی است که سبک خاص خودش را دارد؟ طاها: مبسوط اگر بخواهیم توضیح بدهیم، باید بگوییم اگر که آدمهایی باشند که ذهنشان به صورت خودکار آهنگسازی و تنظیم ایرانی نمیکند، و سازهایی هم که دارند، سازهای ایرانی نیست، ولی اینها پررنگترین خاطرههایی که از کودکیشان دارند، خاطرههایی است که با موسیقیهای ایرانی است و حالا میخواهند موسیقی داشته باشند که آن خاطرهها از موسیقی ایرانی را منعکس بکنند. این تعریف موسیقی دنگشو است. دنگشو برای من هم شبیه علی حاتمی است و هم داریوش مهرجویی. اگر که بخواهیم کارهایمان را به دو دسته تقسیم بکنیم، یک سری کارهایی داریم که آن بکگراند تاریخی را دارند و از نظر حسی خیلی آنها را نزدیک به کارهایی میبینیم که علی حاتمی ساخته است که بک گراند تاریخی دارد با تدوین امروزی، اگر قطعات دیگرمان را که اشعار و تنظیم مدرن دارد، با روحیه ایرانی، نزدیک میبینمشان به کارهای داریوش مهرجویی. اینکه این مثالها را میآورم به این معنی نیست که از اینها تاثیر گرفتهایم یا الگویمان بودهاند. امروز که بررسی میکنم میبینم ذهن آنها هم همچین فرآیندی را تجربه کرده است. داریوش مهرجویی آدمی بوده است که با فلسفه مدرن آشنا بوده ولی ریشههای ایرانی قوی داشته ولی فیلمسازی مدرن میکند و در آن رنگ و بوی ایرانی را میبینید. همین حضور خاطرات کودکی و آهنگهای قدیمی ایرانی باعث شده که تنبک را با پیانو و ساکسیفون و... همراه کنید؟ طاها: ما از کودکی با یکسری چیزها مصلوب میشویم و این مصلوب شدن برای ما خوشایند است. قضیه خاطرات کودکی هم همین است. گریزی از آن نیست. من به خاطرات کودکی خودم مصلوب شدم و از آن لذت میبرم. امید: من فکر میکنم چیزی که من را به موسیقی دنگشو جذب کرد، این بود که احساس میکنم وقتی زندگیمان را نگاه کنیم صادقانه شکل دنگ شو است؛ یک تلفیقی ناخودآگاه اتفاق افتاده که دنگ شو به آن پاسخ گفته و آنرا بروز داده است. ما الان بمباران اطلاعات میشویم و از طرف دیگر ایدئولوژی به ما حاکم است و ما فقط این وسط ایستادهایم. طاها: خب، یک وقتی است که تو یک چیزی در ذهنات داری و بعد بحث ابزارهای پیادهکردن آن ذهنیت وسط میآید. بحث ابزار برای بروز این ذهنیت پیچیدهاست. استفادهای که من از تنبک میکنم، شبیه استفادهای که شما در کارهای موسیقی ایرانی میبینید، نیست. ما نقش دیگری را به تنبک محول میکنیم. استفاده از تنبک به این خاطر نیست که ساز ایرانی است، بلکه به این دلیل است که به آن فضا که در موسیقی ما به وجود آمده، فیزیک این ساز این قابلیت را دارد که نقش سازهای کوبهای را داشته باشد. چرا ساز کوبهای دیگری را انتخاب نکردید؟ طاها: ما دنبال سازهای کوبهای هم گشتیم. بعد از اینکه قابلیت سازهای دیگر را بررسی کردیم، نیازی که ما به ساز کوبهای در موسیقیمان داریم، تنبک به آن بهتر جواب میدهد. سوای اینکه ساز ایرانی است؛ یعنی تنبکی که در دنگشو حضور دارد، الزاماً یک ساز ایرانی نیست. تنبک به خاطر رنگی که در صدایش هست و قابلیتهایی که در ملودیک نواختن دارد، در دنگشو حضور دارد. ما سازی میخواستیم که یک جاهایی بتواند به شکل ملودیک جواب آواز، ساکسیفون و پیانو را بدهد. باز هم البته این کار تجربی است و نمیتوانیم بگوییم این بهترین است. در برخورد با موسیقی تلفیقی، یک عده هستند که به حضور سازهای ایرانی میان سازهای دیگر مثل ساکسیفون و کنترباس و... اعتراض میکنند. خصوصا کسانی که ساز اصلیشان تنبک است و موسیقی سنتی کار میکنند. وقت انتخاب تنبک به موج منفی اعتراضها یا موضعگیری خیلیها فکر نکردید؟ طاها: اصلا تعریفی که ما از دنگشو داریم، هیچوقت برای اجرا در جامعه موسیقایی نیست. ما هیچوقت دنگشو را آماده نمیکنیم برای حضور در اجتماعات موسیقی ایران چون جنس کارمان آمادگی مقابله با انتقادهای شنوندههای موسیقی حرفهای را ندارد. پس چه مخاطبی را برای کارتان در نظر گرفتید؟ طاها: ما اصلا در مخاطب شناسیمان شنونده حرفهای موسیقی را لحاظ نکردیم. یعنی کسی را که میخواهد لذت ببرد از موسیقی را لحاظ کردیم، ولی فکر نکردیم که اگر یک استاد موسیقی ایرانی کار دنگشو را بشنود، چه حسی بهش دست میدهد. حتی با جسارت میتوانم بگویم که کنجکاو هم نیستیم که ببینیم نظر استادان موسیقی چیست. من فکر میکنم موسیقی دنگشو یکجورهایی ساختارشکن است. یعنی به نظرم دنگشو یکسری کلیشههای موسیقی تلفیقی را شکسته و از چارچوبهای مرسوم خارج شده است. طاها: من دوست ندارم اصلا وارد بحث ساختارشکنی بشوم. چون ساختارشکنی مال کسی است که قبلا در آن ساختار حضور داشته، ساختار اصلی را به خوبی میشناسد و جایی تصمیم میگیرد برای بهتر شدن کارش آن ساختار را بشکند. اما کسانی که نمیدانند، نمیتوانند ساختارشکنی بکنند. اگر کسی ردیفها و دستگاههای موسیقی ایرانی را بلد باشد، و یک نقطهای به این نتیجه برسد که این ردیفها جواب نمیدهد، آنها میشکند و کار تازهای ارائه میکند. اما ما هیچ چیز نمیدانیم! من و رضا از دستگاهها و ردیفها و آوازهای ایرانی هیچچیز نمیدانیم برای همین به خودمان نمیگوییم که ساختارشکنی کردهایم. کسی که چیزی از یک ساختار نمیداند هیچوقت نمیتواند ساختارشکنی بکند. ما آمدیم برای آن خاطرات کودکی، یک ساختار طراحی کردهایم. ما هیچ معارضهای با ساختارهای قبلی نداریم و اصلا چیزی از آنها نمیدانیم. ما ساختاری ایجاد کردهایم که خودمان هنوز دقیقا نمیدانیم که این ساختار چیست. کاری که این روزها میکنیم این است که ببینیم از لحاظ علمی این ساختاری که طراحی کردهایم چه اسمی دارد. در کارهای جدید ما شما شاید هیچوقت کلمهی عارض را نشنوید. این را نمیتوان گفت ساختارشکنی. یک نوع سلیقه است در انتخاب اشعار. ما از اشعار مولانا و حافظ استفاده میکنیم ولی از یک بیتهای خاصی که با این ساختار همخوانی دارد. یکجور معماری سلیقه است نه ساختارشکنی. با این حساب کار شما، یک موسیقی تجربی است. فکر نمیکنید در این موسیقی تجربی، خصوصا در کنسرتی که در محک اجرا کردید، نوعی آشفتگی وجود دارد؟ شاید این آشفتگی برآیند فضای زندگی نسل ما باشد. یعنی فکر میکنم شما علاقه به تجربه کارهای نو در آهنگسازی و تنظیم داشتهاید، بعد همه این تجربهها یکجا و در یک آهنگ آوردهاید و همین باعث میشود مخاطب با نوعی آشفتگی روبهرو بشود. امید: هر اثر هنری، وقتی خلق میشود در آن یک پروسه اتفاق میافتد. چیزی که حضور موسیقی شرقی را در دنگشو نشان میدهد، بداهه بودن خاصی است که در آن وجود دارد. به هر حال همه چارچوب از پیش تعیین شده نیست. ما اثر هنری را خلق میکنیم و با آن جلو میرویم و بعد یواشیواش اثر ما را جلو میبرد و ما خودمان را میسپریم دست اثر. این آشفتگی خیلیاش به همین نکته برمیگردد. به روحیه تجربهگرایی که دنگشو دارد و همین من را جذب گروه کرد. دنگشو یک جایی خودش را میسپارد به موسیقی. طاها: ما هر جایی را که موسیقی ما را ببرد، وارد آثارمان نمیکنیم. دنگشو سعی میکند تجربهها را به یک کار کلاسیک تبدیل کند بعد به روی صحنه میآورد. روی صحنه جاهای بداههنوازی، جاهای اصلی و مشخصی هستند و کار با بداههنوازی پیش نمیرود. در تمرینها دست همه نوازندهها برای بداههنوازی باز است اما در نهایت همین بداههها تبدیل به قطعات کلاسیک میشود و در اجرا از بداهه بودن خارج میشوند. ما اصلا به این اعتقاد نداریم. در موسیقی جاز تلفیقی خیلی وقتها پیش میآید که به عنوان مثلا در ابتدای آهنگ ۱۶ میزان ملودی مشخص برای سازها وجود دارد و بعد از آن ۱۶ میزان، چند دقیقه هر سازی بداههنوازی خودش را میکند و بعد دوباره برمیگردند به همان ۱۶ میزان و بعد موسیقی تمام میشود. در حالیکه در موسیقی دنگشو هیچوقت این اتفاق نمیافتد. ما اگر کاری را روی صحنه میبریم، زمان حدودیاش را با اختلاف کمی میدانیم و همه اینها از قبل دستهبندی و مشخص شده است و در یک اجرا بداههنوازی وجود ندارد. ممکن است که بعضیها عقیده داشته باشند که بداههنوازی به زنده بودن اثر کمک میکند. اما دنگشو سعی میکند این زنده بودن را از طریق بداهههای حسی به وجود بیاورد.
منبع : كارگزاران
|
| |
|
امتیاز دهی به اين خبر :
|
امتیاز متوسط : 0 تعداد آراء: 0
|
|
|
|
|