دارا دارايي از جمله نوازندگاني است که بعد از تغيير و تحولات سال 76 زندگي هنري خود را با موسيقي آغاز کرد

اين نوازنده گيتارباس با گروه هاي زيادي روي صحنه رفته است که از آن جمله مي توان به گروه هاي «رومي» و «ميرا» اشاره کرد. دارايي اين روزها موسيقي مورد علاقه خود را در گروه «آبرنگ» پيگيري مي کند؛ گروهي که از آن به عنوان يک گروه جز تلفيقي ياد مي شود.
—

-شما در ابتدا نوازندگي را با گيتار آغاز کرديد. چه ايده يي باعث شد گيتارباس را به عنوان ساز تخصصي خود انتخاب کنيد ؟
من حدود چهار سال گيتار زدم که در تمام اين مدت زير نظر استادم بودم. اما بر حسب اتفاق يکي از شب هايي که با دوستانم ساز مي زديم يک گيتارباس را که گوشه اتاق افتاده بود و خاک مي خورد، برداشتم و با دوستم که در حال گيتار زدن بود شروع به بداهه نوازي کردم. يک مرتبه متوجه شدم اين همان چيزي است که مي خواهم. از آن شب تصميم گرفتم به عنوان ساز تخصصي يا ساز اول به آن توجه کنم. در همان زمان ما يک گروه داشتيم با کيارش و آرش مقدم در آنجا گيتار مي زديم و احتياج به يک باس در ارکسترمان داشتيم. وقتي که روي گيتارباس متمرکز شدم توانستيم آن گروه را نگه داريم و کار کنيم چون به صداي باس در آن گروه احتياج داشتيم. البته اوايل باس را به شيوه گيتار مي زدم چون مغزم با گيتار پرورش يافته بود ولي با گذشت زمان کم کم اين مساله کمرنگ تر شد. بعد از مدتي با رفتن کيارش و آرش مقدم کسي نبود و من تنها بودم. مدت ها ساز نمي زدم و کاملاً پسرفت کرده بودم. بعد دوستي با عليرضا طباطبايي پيش آمد. برنامه تمرين ثابتي را گذاشتيم و شروع به کاور زدن کرديم. دوباره بعد از مدت ها توانستم باس بزنم اما احساس ضعف مي کردم ضمن اينکه بابک رياحي پور را ديده بودم و احساس کردم مي توان چنين کارهايي نيز انجام داد و اين طور نيست که فقط آنها را در موزيک هاي ديگران شنيد. همين موضوع باعث شد حدود چهار ماه با بابک رياحي پور تمرين کردم که خيلي به من کمک کرد. از آن موقع مدل نوازندگي ام تغيير کرد. قبل از آن با مضراب (پيک) مي زدم به هر حال کم کم تکنيکم را بالا بردم.
-گويا در زمينه تدريس هم فعاليت داريد. آيا معلم بودن را دوست داريد و با آن ارتباط برقرار کرده ايد ؟
بله، فعاليت دارم ولي واقعاً دوست ندارم که معلم باقي بمانم. در واقع براي گذران زندگي اين کار را انجام مي دهم. البته گاهي اوقات مي بينم که بعضي از کلاس هايم پوياست. کسي را مي بينم که از صفر پيش من آمده و الان به مرحله يي رسيده که مي تواند يک نوازنده خوب باشد، بالطبع اين موضوع باعث دلگرمي ام مي شود ولي باز هم مي گويم اينکه بخواهم در اين شغل پيشرفت کنم را در نظر ندارم و بيشتر دوست دارم در استوديو باشم و روي صحنه.
-در حال حاضر در اغلب سبک هاي موسيقي از جمله پاپ، راک، جز و موسيقي تلفيقي فعاليت داريد. آيا از لحاظ نوازندگي دچار تضاد نمي شويد؟
خب فکر مي کنم من مجموعه يي از موسيقي هايي هستم که نواخته و شنيد ه ام. در يک دوره هايي که تازه شروع کرده بودم، موزيک راک گوش مي دادم و آنها را کاور مي کردم و چندان از جز سر رشته نداشتم. در آن موقع هم بيشتر پروگرسيو راک گوش مي کردم. آن موسيقي ها آدم را در يک قالبي مي آورند. مثل بچه که حرف زدن را از پدر و مادر ياد مي گيرد از موسيقي هايي که کاور مي کرديم ياد مي گرفتيم. در واقع با کاور کردن يکسري از جملات استاندارد را پيدا کردم و مدل نوازندگي ام به آن سمت رفت. در آن زمان با موزيک جز خيلي نمي توانستم ارتباط برقرار کنم و موزيک جز به عنوان يک تابو مطرح بود و کسي فکر نمي کرد که بتواند اين نوع موسيقي را اجرا کند ولي بعداً فهميدم که اين گونه هم نيست. يک زماني فکر مي کردم که يک موزيسين جز مي تواند همه سبکي را بزند و نوازنده بايد به حد بالايي از تکنيک و سواد موسيقايي رسيده باشد که بتواند در گونه جز نوازندگي کند که البته تا حدي هم درست است. بعداً فهميدم جز هم براي خودش يک زبان موسيقايي است و دستور زبان خود را دارد که با يادگيري آن مي توان با آن زبان صحبت کرد. قوانين خودش را دارد که با فهميدن آنها مي توان تا حدي جدي تر به آن نگاه کرد. اين گونه هم نيست که يک نوازنده جز موزيک راک را خوب بزند. در حال حاضر هم در دنيا مي بينيم جزکارها فقط به موسيقي جز مي پردازند. اما راجع به خودم فکر مي کنم در همين دوره هايي که برايم عوض شد، مدل نوازندگي ام هم از همان موسيقي هايي که بازسازي مي کردم نشأت مي گرفت. بعداً با رضا تاجبخش آشنا شدم که خوب ساز مي زد و به جز هم علاقه مند بود. بعد هم ماهان ميرعرب با من و رضا يک گروه تشکيل داد و کم کم به جز خوب گوش دادم. در همان مقطع زماني بود که فهميدم چيزهايي را در موسيقي جز درک مي کنم و آنقدر که فکر مي کردم دور از دسترس نيست. از قطعاتي که کاور مي کرديم هم مطالبي را ياد گرفتم و کمي لحن نوازندگي ام تغيير کرد. در حال حاضر دوباره يک حسي درونم ايجاد شده که مي خواهم به سمت موزيک راک بروم و دوباره با يک گروه به صورت جدي راک بزنم. از آنجايي که مدتي روي موزيک جز متمرکز بودم اگر اين بار به موسيقي راک برگردم، مي خواهم يک موسيقي راک پيچيده تر از قبل را کار کنم.
-منظور اصلي من اين بود که آيا اين تنوع سبک ها مشکلي در نوازندگي ات ايجاد نمي کند. چون مثلاً در طول يک سال تو با گروه هاي پاپ، راک يا گروه خودتان که جز محسوب مي شود روي صحنه مي روي يا در استوديو کار ضبط مي کنيد.
به هر حال اينها روي هم تاثير مي گذارند. من خودم را صرفاً نوازنده جز يا فيوژن هم نمي دانم. همان طور که گفتم يک مجموعه يي از آنچه تجربه کرده ام و گوش داده ام در نوازندگي ام وجود دارد. حس مي کنم که از گذشته که راک مي زدم چيزهايي در ساز زدنم وجود دارد.نمي توانم اسم اينها را اخلال در نوازندگي بگذارم، در واقع يک جور «من» بودن است. به اين معني که اين لهجه سازم است که از گذشته ام با من باقي مانده است. پاپ هم داستان جدايي دارد چون داراي يکسري استاندارد است که اگر نوازنده با آن آشنا باشد مي تواند در آن حوزه کار کند و تاثيري روي نوازندگي او نخواهد داشت ضمن اينکه موسيقي هاي پاپ ما تقريباً يک فرم استاندارد ريتميک و ملوديک دارند و آهنگسازي ها و اشعار معمولاً به يک گونه است چون اغلب دو سه نفر هستند که در اين سبک از بقيه فعال ترند. براي همين بحث پاپ ايراني جداست و اگر استانداردهايش را رعايت کنيد در واقع کارتان را درست انجام داده ايد. البته از موسيقي ايراني تاثير گرفته ام. از زماني که با گروه «رومي» کار کردم کم کم به اين نوع موسيقي گوش دادم چون قبل از آن اصلاً نمي توانستم با آن ارتباط برقرار کنم. کار با «رومي» باعث شد به بعضي موسيقي هاي ايراني با دقت بيشتري گوش دهم و لذت ببرم.من موسيقي ايراني، جز يا تلفيقي را خيلي عملي ياد گرفتم و در جريان کار با آنها آشنا شدم.
-در چند سال اخير تعدادي از نوازندگان را در همه گروه ها مي بينيم و در اغلب کارها ديده مي شوند. به قول يکي از دوستان هنر موسيقي ما به طور اخص تبديل به يک هنر دورهمي شده است. به نظر شما علت اين مساله چيست. آيا ما با کمبود نوازنده روبه رو هستيم؟
نه، اصلاً الان اين گونه نيست. مخصوصاً در عرض 10 سال اخير. شايد پيشتر با اين مشکل روبه رو بوديم ولي نسبتش با الان غيرقابل مقايسه است. نوازنده خوب زياد داريم. مي توان گفت اکثراً هم در سطح استانداردي نوازندگي مي کنند، اما همه نمي توانند کارشان را عرضه کنند. اين موضوع براي بعضي علاقه مندان موسيقي پاپ هم صدق مي کند چه برسد به بچه هايي که موسيقي هاي متفاوت را دنبال مي کنند. اين هم نتيجه امکانات جامعه هنري ماست که خيلي ها پشت در مي مانند. نکته ديگر اينکه در تمام دنيا افرادي هستند که نوازنده اند و در همه جا و با خيلي ها مي زنند ولي ايرادي به مساله وارد است و آن اينکه يک نوازنده در نتيجه حضور در يک گروه به رشد و بالندگي برسد و صاحب زبان خاص خود شود. از طرفي بعضي از آهنگسازان، تنظيم کنندگان و کمپاني ها حالا به هر دليلي از جمله وقت کم يا هر چيز ديگر به سمت گزينه هاي شناخته شده مي روند و اين شناخته شده بودن البته دليل بر اين نيست که آن شخص نوازنده خيلي خوبي است شايد ديگراني هم باشند که شناخته نشده اند. ولي معمولاً وقتي يک گروه مي خواهد تشکيل شود اول به دنبال اسم ها مي رود و مي دادند که آن شخص کارش را راه مي اندازد. اين گونه نبايد باشد. حرکت درست اين است که همه بتوانند کارشان را انجام دهند.
-به نظر شما جايگاه موسيقي سازي و بي کلام (اينسترومنتال) چه در بين موزيسين هاي ما و چه مخاطبان چگونه است؟ ظاهراً اين بخش از موسيقي در ايران کمي محجور مانده. موزيسين هاي ما کم توليد مي کنند در نتيجه سليقه مردم هم به اين سمت تمايلي ندارد و بالطبع تهيه کننده ها هم روي اين ژانر موسيقي سرمايه گذاري نمي کنند.
البته اين موضوع در همه جاي دنيا اين گونه است ولي در ايران بسيار شديد تر نشان مي دهد. يعني نسبت ميزان مخاطب موسيقي سازي به موسيقي با کلام کمتر است و اين مختص ايران نيست. دليل اصلي آن هم اين است که مخاطبان عام بيشتر به خواننده و شعر توجه دارند و در واقع مي خواهند که از شعر مفهوم را دريابند و نمي خواهند که خود را درگير خود موسيقي کنند و به ملودي يا هارموني توجه کنند. اکثر مخاطبان عادت ندارند به خود موسيقي توجه کنند. بيشتر دوست دارند همان سعدي يا حافظي را که چندين بار شنيده يا خوانده اند اين بار با يک موسيقي که فقط نقش همراهي کننده را دارد، بشنوند. در بين موزيسين هاي ما نيز شايد به نوعي اين گونه باشد. به هر حال نفوذ کلام زياد است و کاملاً قابل درک. شما حرف تان را با کلام خيلي راحت تر مي توانيد به مخاطب برسانيد تا با استفاده از موسيقي تنها. گهگاه با قرار دادن دو آکورد مينور مي خواهيد حس غم را القا کنيد در حالي که با يک جمله به راحتي اين کار انجام مي شود. اما با نگاهي ديگر اين يک ضعف هم مي تواند باشد زيرا با کلام فقط يک مفهوم را مي توان القا کرد در حالي که در موسيقي شما با لايه هاي متعددي از مفاهيم روبه رو مي شويد. يک جمله سعدي يا حافظ در آخر داراي يک معني است ولي در موسيقي با يک نت مي توان خشم را ايجاد کرد و با تغيير آن نت حس تبديل به غم مي شود و اين همان پيچيدگي و لايه لايه بودن موسيقي است.
-شما با گروه رومي نيز همکاري داريد و همچنين با ديگر گروه هايي که در حوزه موسيقي تلفيقي فعاليت مي کنند. به عنوان کسي که ساز غربي مي زند روند تلفيق را در ايران چگونه مي بينيد؟
در حال حاضر موسيقي تلفيقي ما خيلي بهتر از گذشته نشان مي دهد.گهگاه کارهايي مي شنويم که درصد هماهنگي در آنها خيلي بالا است و تقريباً مرز ميان آنها از بين رفته است و در هم حل شده اند. اين موضوع براي کساني که به اين نوع موسيقي توجه دارند کاملاً محسوس است. اما در برخي گروه ها فکر مي کنند با قرار دادن ساز هاي غربي در کنار ساز هاي سنتي، موسيقي تلفيقي به وجود مي آيد که در واقع به وجود هم مي آيد، منتها امر تلفيق در پايين ترين حد خود اتفاق مي افتد. در حالي که موسيقي تلفيقي زماني به درستي اتفاق مي افتد که مرزها برداشته شده و موسيقي ها در هم تنيده شوند. اينکه ملودي هاي غربي را با سه تار اجرا کنيد، چندان نکته خارق العاده يي نيست، هرچند يک گونه مي تواند باشد اما آن هدف و غايت نهايي نيست. من دليل اينکه بعضي از اين گروه ها موفقيتي نداشتند را همين موضوع مي دانم که فقط يک ساختار سنتي را کنار يک ساختار غربي قرار داده اند ولي اين دو ساختار در هم تنيده نشده اند و داراي استحکام لازم نيستند. گروهي مثل آويژه از اولين گروه هايي بود که در اين زمينه کار کرد. البته آزمون و خطاهايي قبل از آنها هم بوده ولي آنچه به شکل رسمي روي صحنه رفت مربوط به اين گروه بود. آويژه هم نقطه ضعف هايي داشت و هم نقطه قوت هايي، در واقع يک قدم اول بود. مسلماً اگر همان افراد باز دور هم جمع شوند با توجه به تجربيات خود مي توانند بهتر عمل کنند.

-چند سالي است که در زمينه موسيقي جز فعاليت داريد. ايده اوليه تشکيل گروه «آبرنگ» که به شکل تخصصي به موسيقي جز توجه دارد چه بود ؟
راستش را بخواهيد چندان هدفمند شروع نکرديم که بنشينيم و بگوييم که بر اساس چه ايده يي جلو برويم بهتر است. من خودم وقتي با ماهانغمير عربف آشنا شدم و اشتياق و استعدادش را ديدم جذب شدم و فکر کردم از او مي توانم کمک بگيرم، کلي چيز هم ياد گرفتم. همين که کم کم علاقه پيدا کردم و به صورت عملي وارد کار شديم، در واقع در گروه نوازي بود که فهميدم مي توانيم يک چنين صدايي هم توليد کنيم و اين گونه نيست که جز مختص مناطق يا افراد خاصي باشد. همين علاقه باعث شد که در کنار هم بمانيم و يک اتفاق خوب مثل «آبرنگ» بيفتد. آقاي واهاک که يک پيانيست ارمني بود در اينجا کنسرت داشت و کلاس هايي هم برگزار کرد که در واقع ما را به جلو هل داد و نقطه عطفي براي ما بود. بعد از رفتن ايشان من و امينغطاهريف و ماهانغميرعربف کار را جدي تر شروع کرديم که حمزه غيگانهف هم به ما اضافه شد (به جد مي توانم بگويم که حمزه از پديده هاي موسيقي است) هرچند چندان کسي او را نمي شناسد ولي هم باسواد است و هم اينکه اگر 10 موزيسين جز برتر ايران را انتخاب کنيم حمزه يکي از آن 10 نفر خواهد بود.
-در مورد اجرايي که در پيش داريد آيا به سمت جز استاندارد مي رويد يا مثل گذشته نيم نگاه هم به وجه ايراني کار داريد ؟
تصميم مان بر اين است که در کارمان حتماً يک مزه ايراني داشته باشد. شايد در حد ارجاعاتي به موسيقي سنتي ولي مهم اين است که وجود داشته باشد که به نوعي امضاي گروه است. در کل کارها جز مدرن است و البته فيوژن (تلفيقي) اين بار از جîز استاندارد خبري نيست. البته چند قطعه را هم کاور (دوباره نوازي) مي کنيم.
-شما به عنوان يک موزيسين جوان که با نوازنده هاي جوان اين جامعه در ارتباط هستيد وضعيت فعلي موسيقي را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
روح خواستن نزد آنها وجود دارد و به هر صورت که شده فعاليت هاي خود را ادامه مي دهند. پتانسيل بالايي دارند ولي شرايط و امکانات لازم براي موزيسين ها وجود ندارد. من فکر مي کنم تهران الان مانند لندن دهه 60 است. يعني آن پتانسيل و روحيه لازم وجود دارد که مي تواند به يک جريان ختم شود و طي پنج تا 10 سال به پيشرفت فوق العاده زيادي برسيم. وقتي به کشوري مثل ترکيه نگاه مي کنيم مي بينيم که چقدر پيشرفت کرده است. گهگاه افرادي را مي بينيم که از لحاظ نوازندگي واقعاً خوب هستند. تعدادشان هم کم نيست. من چهار پنج شاگرد دارم که مي دانم اگر فضا به آنها داده شود نوازنده هاي بسيار خوبي خواهند شد. از اين دست بچه ها در تهران و در کل در ايران خيلي زياد هستند. ولي خب به هر حال شرايط وجود نداشته و ندارد. وقتي صحبت از شرايط مي شود منظور شرايطي است که همه بتوانند کارشان را ارائه دهند. در حال حاضر شرايط جوري شده که فقط يکسري آدم خاص آن هم سال به سال کنسرتي مي دهند يا آلبوم منتشر مي کنند که اين نمي تواند شرايط مناسبي براي اين پتانسيل بالا باشد.
-فکر مي کنيد چرا گروه هاي موسيقي در ايران نمي توانند براي مدت طولاني در کنار هم کار کنند؟
ما معمولاً وقتي در کنار هم جمع مي شويم که برنامه يي براي کنسرت يا ضبط تنظيم شده باشد. در واقع تا زماني که برنامه يي وجود نداشته باشد گروهي هم وجود ندارد. هر کدام از اين گروه ها به دليلي نتوانستند به شکل ممتد کار خود را ادامه بدهند. مثلاً گروه رومي در کنسرت آخر خود دچار ضرر مالي شد. به هر حال اين در ايران طبيعي شده است و فعاليت هيچ گروهي مستمر نيست. حتي گروه هاي پاپ هم نمي توانند به شکل مستمر کار کنند.
-فکر مي کنيد مهم ترين دليل اين مساله چيست. به خصوص در حوزه موسيقي راک يا جز خلاقيت گروهي گاهي لازم به نظر مي رسد. براي نمونه در موسيقي راک بيشتر با نام گروه ها برخورد مي کنيم تا افراد، يا اينکه افراد در قالب يک گروه معرفي مي شوند.
شايد يکي از مهم ترين دلايل نوع برخورد با موسيقي هاي متفاوت باشد. مجوز ندادن به موزيک هاي غيرمتعارف، سختگيري روي شعر وکلام که کار را در جاهايي غيرممکن مي کند. در حال حاضر ما در گروه آبرنگ موسيقي بي کلام کار مي کنيم اما به محض اينکه در يکي از قطعات از کلام استفاده کنيم مشکلات سه برابر مي شود. به هر حال در شرايط فعلي نمي توان به گروه با فعاليت مستمر فکر کرد. اصلاً چنين زمينه يي وجود ندارد. بعد از سال 76 تا حدودي اين امکان شکل گرفت. فعاليت ها بيشتر شد اما باز به سمتي رفتيم که مديريت فرهنگي مي خواهد همه چيز را تحت کنترل خود قرار دهد.
-خيلي از کساني که همزمان با شما و بعد از تحولات سال 76 کار خود را آغاز کردند بعد از مدتي صحنه را ترک کردند و اين روز ها کمتر نامي از آنها مي شنويم. چرا اين اتفاق افتاد و چرا دارا دارايي توانست حضور مستمري داشته باشد؟
نمي دانم. شايد دلايل شخصي داشته. رويه زندگي بعضي ها عوض شد. کساني که زماني همه چيزشان موسيقي بود بعدها سراغ کار هاي ديگري رفتند. تعدادي هم ديگر نمي توانستند روي درآمد موسيقي حساب کنند، به خصوص افرادي که تشکيل خانواده دادند. بعضي ديگر هم پيشرفت شان را در جايي ديگر مي ديدند و مهاجرت کردند.
-فکر مي کنيد موفق شدند و به پيشرفت مورد نظرشان رسيدند؟
در اکثر موارد خير. اما به هر حال گاهي تجربه هاي جالبي هم شنيديم.
-فکر مي کنيد توان گروه هايي مثل آبرنگ در جذب مخاطب همين حدي باشد که به آن رسيده، يا مي توان به مخاطب انبوه تري هم فکر کرد؟
اتفاقاً فکر مي کنم مردم ما اين روز ها مستعد اين هستند که خوراک خوب بگيرند. کنسرت ها در هر سبکي با استقبال مواجه مي شوند حتي موزيک هاي خاص. موسيقي هاي دشوار هم اگر بليت گراني نداشته باشند با تالار خالي روبه رو نمي شوند. تقريباً هر موسيقي مخاطب خود را دارد. شايد به خاطر اينکه تنها تفريح مردم ما رستوران رفتن شده است، به همين خاطر نسبت به تفريحات متفاوت کنجکاوند. در حال حاضر زمينه براي ارائه اين نوع موسيقي هاي متفاوت فراهم است. هنرمند بايد تلاش کند سليقه مخاطب را عوض کند و استعداد شنيداري مردم را ارتقا بخشد؛ چيزي که شرايط آن اين روز ها مناسب است اما امکاناتش وجود ندارد.
-چندي پيش به همراه گروه آريان در جزيره کيش روي صحنه رفتيد. در مناسبات رفتاري جامعه موسيقي ما رسم است که وقتي يک نوازنده موسيقي جز يا راک با يک گروه پاپ روي صحنه مي رود اعتبار او را زير سوال مي برند. براي شما چنين چيزي پيش نيامده؟
نمي دانم. گاهي چيز هايي مي شنوم اما برايم مهم نيست. خيلي ها شرايط را درک نمي کنند. براي خود من حضور در گروه هاي پاپ فقط براي گذران زندگي است و انگيزه ديگري ندارم. فکر هم نمي کنم تاثيري روي نوازندگي ام داشته باشد. زماني تاثيرگذار خواهد بود که فقط روي موسيقي پاپ متمرکز شوم اما من در تمام اين سال ها به طور مستمر موسيقي هاي مورد علاقه خودم را دنبال کرده ام. ولي بگذاريد به يک نکته ديگر هم اشاره کنم. من سال ها قبل خيلي بيشتر با گروه هاي پاپ کار مي کردم که آنها هم تجربه هاي عجيبي برايم بودند که به شناخت من از موسيقي کمک کردند. اين مسافرت رفتن ها، اين دائم روي صحنه رفتن ها، ارتباط با اعضاي گروه و تماشاگران درس هاي زيادي براي يک نوازنده دارد. به هر حال از تجربه هاي مختلفي که داشته ام شرمنده نيستم.
-گفته مي شود تعدادي از نوازندگان گيتارباس در ايران با وجود توانايي هايشان زير سايه بابک رياحي پور قرار گرفته اند. شما چنين چيزي را قبول داريد؟
اصولاً در همه جاي دنيا و در ميان نوازندگان يک ساز چند نفر نسبت به ديگران بيشتر مطرح مي شوند و آهنگسازان و تنظيم کنندگان بيشتر به سراغ آنها مي روند و اين طبيعي است. اما درباره بابک رياحي پور بايد اول اشاره کنم که بابک نوازنده خوبي است. بي دليل هم به اين جايگاه نرسيده. واقعاً توانايي هاي ويژه خود را دارد. خود من هم چيز هاي زيادي از او ياد گرفته ام. ولي اينکه فلان مجله بگويد او يکي از پنج نوازنده بزرگ دنياست از آن حرف هاي حاشيه يي است که مطمئن باشيد خود بابک هم با آن موافق نيست. هيچ کدام از ما در نوازندگي ساز هاي غربي جزء پنج نفر اول دنيا نيستيم.
روزنامه اعتماد