هنگامه قاضیانی از كودكی با كتاب و صدای آواز بزرگ شده، خانهشان همیشه پر از صدای آواز بوده است و خودش میگوید این صدای دلنشین ژنی است
تا به حال زیر نظر هیچ استادی نبوده. وقتی برای اولینبار تصنیف قدیمی«ساری گلیم» را با صدای خودش در فیلم «به همین سادگی» شنیدیم هیچ فكر نمیكردیم كه یكی از همخوانهای گروه «دنگ شو» شود. همخوان افتخاری این گروه ما را با ملودی تجربههایش شریك میكند.
چی شد كه با گروه دنگ شو آشنا شدید؟
من آشنا نشدم، گروه دنگ شو از من دعوت كرد و من هم پذیرفتم. كارهایشان را قبلا گوش داده بودم، سیدی كارهایشان را هم دادند نگاه كردم و رفتم. یك دعوت خیلی رسمی بود دقیقا مثل دعوت برای فیلمبرداری است، میروید روخوانی میكنید اجرا دارید و بعد هم برمیگردید خانه.
تا حالا در كلاس آموزش آواز تعلیم دیدهاید؟
نه! دوره آموزشی نداشتم اما تیتراژ پایانی فیلم كوتاه «آتش نشان كوچولو» را خودم خواندم. در فیلم به« همین سادگی» هم آن قطعه تركی را خودم خواندم. آواز را به شكل غریزی بلدم و شاید به لحاظ تكنیكی صددرصد درست نباشه ولی مورد قبول عموم است.
با توجه به فاصله كم بین دعوت گروه از شما و اجرا، چند جلسه توانستید با گروه تمرین كنید؟
من پنج جلسه نشستم با كارهای گروه از نزدیك آشنا شدم، پنج بار هم دو ملودی را خواندیم و بعد رفتیم روی صحنه. همانطور كه قبلا هم گفتم من استادی در زمینه آواز نداشتم، پنج دقیقه هم استاد نداشتم. خانم شاكری دوره دیده بودند و من ندیدم اما سعی كردم در همان پنج جلسه خودم را به بچهها برسانم كه فكر میكنم موفق بودم و دلیل دیگر موفقیتم بچههای گروه بودند كه خیلی به من اعتماد به نفس دادند.
خانم قاضیانی دلیل شركت شما در این كنسرت كسب یك تجربه هنری بود؟
شركت كردن من در این كنسرت فقط به دلیل كمك به كودكان سرطانی بود اصلا بحث دلیل هنری در میان نبود. به این خاطر كه من اصلا در زمینه موسیقی فعالیتی ندارم و در این كار متمركز نیستم، از من برای حضور در این كنسرت دعوت شد و من هم پذیرفتم به دلیل اینكه میدانستم برای بچههای سرطانی است و به صورت همخوانی در سه شب برگزار میشود و همخوانی نیازی به تمرین آنچنانی نداشت. پذیرفتم فقط به خاطر كمكهای عامالمنفعه، نه مبلغی دریافت كردم و نه قراردادی بسته شد. فقط خواستم كمكی باشم برای پیشبرد این حركت.
سخنرانی كوتاهی كه بعد از اجرا داشتید فیالبداهه بود یا اینكه از قبل تمرین كرده بودید؟
نه معمولا این كار رو نمیكنم، یكی از ابزارهای بازیگری تسلط بر كلام، تسلط بر پاسخ دادن به مردم و تسلط بر سخنرانی در مقابل جمعیت است. من سه شب سه جور مختلف صحبت كردم و همین خودش ثابت میكند كه چیزی از قبل آماده نكردم. شما وقتی چیزی را از قبل آماده میكنید یا باید از روی كاغذ بخوانید یا اینكه زمان خواندن جملاتتون تكراری میشوند. و به قولی به دل نمینشیند و كلیشهای میشود. من تا به امروز هیچ پیشفرض یا پیشبینی نسبت به كاری كه میخواهم انجام بدهم، نداشتهام.
قبل از این تجربه همسرایی داشتید؟
نه اصلا در این زمینه كار نكردم
این جور همسرایی را دوست دارید ادامه بدهید؟
من این آواز خواندن را دوست دارم اصلا با صدای آوار بزرگ شدم، خواندن در من یك چیز غریزی است كه از خیلی قبل وجود داشته. ادامه بدهم ولی به شكلی كه ترجیح میدهم خانمها باشند یا اگر نیستند به صورت خیلی جدیتر باشد. اما در حال حاضر من اصلا بهطور جدی به آواز فكر نمیكنم، كار من آواز نیست، كار من بازیگری است و بهطور كل آدمی نیستم كه خیلی از این شاخه به اون شاخه بپرم! خیلی از همكارهای دور و برمان هستند كه به جز بازیگری، طراح صحنه هستند، طراحی لباس میكنند، همه كار میكنند كارگردانی میكنند. نه اینكه من تواناییاش را نداشته باشم! فعلا ترجیح میدهم كه در بازیگری خودم را متمركز كنم، همین یكی را به خوبی انجام بدهم باقیاش پیشكش.
تا به حال فكر میكردید روزی به خاطر صدایتان به روی صحنه بروید؟
بله من همیشه به همه چیز فكر میكنم، دامنه هنر خیلی وسیع هست و یك بازیگر در دنیا به مخصوص بازیگر تئاتر حتما باید آواز بلد باشد ولی میان بازیگران من چنین چیزی را ندیدم، حالا بهخاطر شرایط هست به هر دلیل دیگری. معمولا سراسر دنیا چنین است و بازیگران در آواز خواندن هم سر رشته دارند.
حالا من این مسئله را بهطور تكنیكی دنبال نكردم ولی تا جایی كه میدانم به صورت گوشی و حسی مشكلی به وجود نیاوردم در این سه شب اجرای موفقی داشتم.
پس با این حساب فكر میكنید كه آواز خواندن یكی از تواناییهای جانبی محسوب میشود؟
صد در صد اصلا یكی از ابزار بازیگری است. یعنی یك بازیگر باید بتواند در صحنه تئاتر آواز بخواند. اگر هم در سینما آزاد بود مثل فیلمهای قبل از انقلاب كه خانمها و آقایون میخواندند من فكر میكنم اگر آن زمان بازیگر بودم جزء بازیگرانی نبودم كه در سینما چهچه بزنم! نه اینكه قشنگ نباشد من دوست ندارم. برای یك بازیگر تئاتر در سراسر دنیا تمرین آواز خواندن هم یكی از اصول اصلی محسوب میشود، مثل تمرین بدن و تمرین بیان.
به نظرتان «دنگ شو» گروه موفقی هست یا نه؟
اولین مشخصه گروه دنگ شو این است كه یك بند به حساب میآیند. در ایران خیلی كم پیش میآید كه به گروهی بگوییم بند. بین این بچهها یك اتحادی بود كه برای خود من خیلی عجیب بود. گروههای موسیقی كه با این شكل جوان و تازه كار هستند و به قولی، خودشان كارهایشان را میكنند دور دنیا زیاد دیده بودم و با سوابق ذهنی و بصری كه داشتم اتحاد بین آنها چیز غریبی بود. دارند كار خودشان را بدون اینكه به جایی آویزان باشند انجام میدهند تك تك شان در رشته موسیقی تحصیل نكردهاند و جالب كه من همیشه شعارم این نیست عقیدهام این است كه هنر اول غریزی است بعد به سمت آكادمیك كشیده میشود. این آكادمیك میتواند خیلی كمك كند مثلا كلاسهای بازیگری امین تارخ یا سمندریان خیلی بیشتر از كلاسهای دانشگاهی تاثیرگذار است چون این دو نفر كسانی هستند كه بازیگری را میشناسند. در مورد موسیقی هم همینطور است این بچهها به طور ژنی آرتیست هستند.
احترام و اتحادی كه بین این بچهها وجود دارد باعث شده كه خیلی حواسشان به كار باشد و كوچكترین رخنهای بینشان به وجود نیاید.
منبع : كارگزاران