“حرامزادههاي گمنام” کوئينتين تارانتينو اثري بزرگ و پر رنگ و بي پروا درباره جنگ است. فيلمي که ممکن است برخي را برنجاند، ديگران را شوکه کند و يک بار ديگر ثابت کند که او کارگردان واقعي و بزرگ لذتهاي خيال پردازانه است

براي تازه کارها (بعد از اين مدت زماني که از جشنواره کن ميگذرد و من اين فيلم را در آنجا ديدهام نميتوانم مطمئن باشم که هيچ چيزي را لو ندهم) او يک پايان بندي جديد در مورد جنگ جهاني دوم تدارک ديده است.
نام فيلم برگرفته از يک فيلم درجه دوم (B-Movie) در سال ۱۹۷۸ است. با موسيقي غربي از Ennio Morricone که بر روي لوکيشن آغازين شروع ميشود. يک سالن سينما، و قرار دادن آن در داستان نشان از علاقه تارانتينو به سينما دارد. رنگهاي ۳۵ ميليمتري عميق و باشکوه لذتي لمس کردني را براي بيننده فراهم ميکند. حضور يک شخصيت در ابتدا و انتهاي فيلم، در حالي که در ميانه کار اثري از او نيست حکايت از داستاني دايرهاي دارد. “حرامزادهها” جنگجويان وحشي هستند که پشت خطوط نازي ها انداخته ميشوند و نبايد خطايي را مرتکب شوند.

و مهمتر از همه اينکه سه شخصيت اصلي با گستردگي و عشق در اين فيلم ترسيم شدهاند. قهرمان، نازي و دختر. اين کاراکترها به وسيله براد پيت، Christoph Waltz، Melanie Laurent بازي شدهاند. مشخص است که تارانتينو با استعداد خودش کاراکترها و شخصيتهايي را خلق کرده که فراتر از زندگي هستند و رويکردی طنزگونه دارند البته بدون زياده روي. اجازه بدهيد بگويم که آنها بزرگتر از همه آدمهايي هستند که در فيلمها ديدهايم.
داستان از فرانسه اشغال شده توسط نازيها در ابتداي جنگ آغاز ميشود. زماني که نازيهاي ظالم و مضحک در فرانسه بودند. سرهنگ Landa به مزرعه توليدات لبنياتي ميرود. جايي که باور دارد چند يهودي در آنجا مخفي هستند. حق با اوست و دختري به نام شوشانا از آن مهلکه جان به در ميبرد و به داخل جنگل فرار میکند. براي بازي در اين صحنه است که Christoph Waltz به نظرم اسکار را براي خودش رزرو کرده تا جايزه اش را در کنار جايزه بهترين بازيگر مرد جشنواره کن قرار دهد. لاندا نقشي را بازي ميکند و کاراکتري را خلق ميکند که شبيه به هيچ يک از نازيها نيست. در واقع شبيه هيچ کس نيست. من در فيلم يک شيطان کنايه زن مسخره که به صورت غير طبيعي ميخندد را ديدهام.
قهرمان، براد پيت است در نقش ستوان Aldo Raine رهبر “حرامزادهها”. شايد تارانتينو ميخواست تا بيننده نام Aldo Ray را بشنود. ستاره فيلمهاي بيشمار جنگي درجه دوم. Raine که توسط براد پيت بازي شده مانند يک کاريکاتور عريض است که شبيه پسرهاي شمالي صحبت ميکند و ميخواهد که هر يک از افرادش پوست سر ۱۰۰ نازي را برايش بياورند. اين گروه شايد براي سالها در ميان نازيها و در فرانسه زنده مانده و مشغول کشتار نازيها بوده است. اما در صحنهاي اوضاع وارونه مي شود و براي يک مراسم عصر براد پيت لباس شب ميپوشد. در اين صحنه او نسخه شايسته و ايتاليايي برادران مارکس است.

کاراکتر دختر، شوشانا نام دارد که Laurent آن را بازي ميکند. دختري با انحناهاي زنانه و رژلب قرمز و در پايان فيلم لباس شبي قرمز. فيلمبردار تارانتينو علاقه خاصي به کلوزآپ گرفتن از کفشها، لب ها، انحناها و جزييات صورت و بدن دارد. به من نگوييد که او آثار هنرمند اسکاتلندي Jack Vettriano را نديده است مخصوصا نقاشي نوآر زني که سيگار ميکشد و لباس قرمز به تن دارد.
شوشانا ابتدا با دقت فکر ميکند و تجزيه و تحليل ميکند که در برابر Frederick Zoller چه کاري انجام دهد. Frederick Zoller قهرمان نازي که اکنون ستاره سينما شده است. او Joseph Goebbels را وادار ميکند تا سينماي محل افتتاح فيلم را تغيير دهد و از سينماي شوشانا استفاده کنند. در اينجا تارانتينو چندين قاعده را ميشکند تا به صورت مستند درباره اشتعال فيلمها توضيحاتي بدهد.
فیلمهای تارانتینو در هیچ ژانری قرار نمیگیرند و قابل دسته بندی کردن نیستند. “حرامزادههاي گمنام” درباره جنگ نيست همان طور که معلوم نيست“ قصههاي عامه پسند” درباره چه چيزي است!؟ البته چيزهايي که در فيلم اتفاق ميافتد غير ممکن است، به جز آنکه آن يک اثر سرگرم کننده خونين است. او استاد گرفتن بازي هاي ويژه و اغراق آميز است. در فيلم بازيگران درباره صحنه سازيها تفکر نميکنند اما به خوبي کارشان را انجام ميدهند.

بعد از تماشاي فيلم در جشنواره کن، اگرچه پستي دروبلاگم دربارهاش نوشتم اما از اظهار نظر صريح و آني خودداري کردم. چون ميدانستم که فيلم تارانتينو اثر مهمي است و من ميخواستم فيلم را دوباره ببينم و مسئله را حل و فصل کنم. و حالا خيلي خوشحالم که اين کار را کردم. مانند بسياري از فيلمهاي واقعي در اين اثر هم طعم و مزه اصلي را در تماشاي دوباره آن ميتوان يافت. بعد از اکران “قصههاي عامه پسند” در کن تارانتينو از من پرسيد که “نظرت چيه؟” و من پاسخ دادم” يا بهترين فيلم سال هست و يا بدترين فيلم.” نميدانم چه شد که آن حرف را زدم. نظر من بهترين فيلم بود . فيلمهاي تارانتينو در بيننده رشد ميکنند و براي همين هم يکبار ديدن آنها کافي نيست.
ترجمه نقد راجر ایبرت بر فیلم inglourious basterds